Wednesday, June 08, 2011

روش همچون بازنمود فرهنگ

در سنت عرفانی شرق دور شیوه‌ای در تربیت شاگرد به کار بسته می‌شود که با شیوة رایج در سنت عرفان اسلامی تفاوت دارد. در آیین‌هایی همچون بودایی‌نگری، تائویی‌نگری، آیین ذن و جز اینها روش مرسوم در رسانیدن جان آیین سکوت کردن است. کوآن‌های آیین ذن آکنده‌اند از کاربست سکوت در مقام پاسخ به پرسش پرسنده و شاگرد؛ کنش سکوت در جایگاهی که همگان و به تعبیری عقل سلیم و شعور متعارف (common sense) منتظر پاسخ‌ است. در سنت عرفانی اسلام عارفان در جایی که پرسیده شده‌اند عمدتاً زبان به سخن گشوده‌اند و چیزی گفته‌اند، جز آنکه آنچه گفته‌اند چنان شطح‌آمیز و کنایی بوده است که مناسبتی با زبان روزمره و مناسبات متعارف میان آدمیان نداشته‌ است. در هر دو سنت کنشی نامتعارف رسانای القای مفهومی ژرف شده‌ است. با این همه آنچه در سنت شرق دور به کار بسته شده کنشی نامتناسب (سکوت نابجای وقتی که چشم‌انتظاری، پاسخ است) و در سنت اسلامی کنشی مناسب (سخن گفتن) با محتوایی نامتناسب (کنایه در جایی که چشم‌انتظاری سخن یک‌پهلو و روشن روزمره است) بوده است.
تا امروز گاه و بی‌گاه در این اندیشه بودم که از این دو کدام بهتر است و هوشمندانه‌تر. همیشه به سکوت می‌رسیدم که هوشی بیشتر داشت از کنایه و با این همه فرهنگ و سنتی که در آن پا گرفته‌ام تخت برای کنایه خالی می‌کند تا سکوت. انگار که در تنی که تن توست حسی ناخوش گاه قلقلکت دهد. امروز دیگر به این می‌اندیشم و به نظرم بسیار هوشمندانه‌تر است که دو فرهنگ متفاوت خود را در همه چیز نشان می‌دهند از خورد و خوا‌ب و کسب و کار مردمان گرفته تا زبان و اندیشه آنها. دو سنت عرفانی در دو فرهنگ متفاوت نه تنها مفاهیم متفاوتی را به کار می‌بندند و سخنان و گزاره‌های متفاوتی را موجه می‌شمارند، که روش‌های مختلفی را برای پرورش شاگردان و سالکانشان به کار می‌بندند. سکوت روشی است برآمده از فرهنگ شرق دور و کنایه روش دیگری است رسته در سنت دیار ما. به گمانم اهمیت فرهنگ در دو سنت عرفانی و شیوه‌ی دوام و رویش آنها نکته‌ی مهمی را می‌گوید: این که سکوت یا کنایه دو ویژگی فرهنگی این دو سنت عرفانی هستند و هیچ یک برتری معرفت‌شناختی‌ای بر دیگری ندارند. آنها تنها دو شیوة متفاوت اند که بنا به طبیعت فرهنگ‌ها در سنتهای عرفانی‌ نیز تجلی کرده‌اند.
این نکته را هم از بابت یادکرد برای خودم بنویسم که در سنت اسلامی هم سکوت جایی بسیار بلند دارد چنان که عارفان روزه‌های سکوت می‌گرفته‌اند، همان گونه که کنایه در سنت‌های عرفانی شرق دور مغفول نمانده. دقیقه‌ای که من درباره‌اش حرف زدم روشی بوده است که در دو سنت در تربیت شاگردان به کار بسته می‌شده و کاربست «نظام‌مند و الگودار» سکوت و کنایه بوده است. سکوت و کنایه همچون دو روش در دو سنت و نه اتفاق‌ها و پیشامدهایی که در آنها عارفان احتمالا سکوت کرده‌اند یا کنایه‌ای در مقام پاسخ آورده‌اند. آنچه برایم مهم بود روش و الگوی مشخصی در پیشبرد گفتمان (Discourse) عرفان در دو سنت بوده است، چیزی که به عنوان روش در هر دو سنت «باز شناخته» شده و به واقع بازنمودی از فرهنگ بوده است.  

1 comments:

کوچه ای بی انتها said...

کلا بنظر من کنایه و ایهام در سنت کلام ایرانزمین تحت شرایط حاکمیتها پررنگ شده.