در فيلم «جايي براي پيرمردها نيست» (No country for old men) برادران کوهن، خاوير باردم (Javier Bardem) نقش آدمکشي را بازي ميکند که گويي آدمها برايش دو دستهاند: آنها که مرگشان به دست او است و اوست که انتخاب ميکند بمانند يا نه و آنهايي که زندگي و مرگشان حاصل تصادف و اقبال است. او براي دستة اول ماشهاش ميچکاند و براي دستة دوم سکه مياندازد. آنها ميتوانند شير يا خط را انتخاب کنند (اما هيچ راهي هم جز انتخاب کردن يکي از آن دو ندارند، چون او اصرار جنوناميزي بر اين کار دارد، ولو که اصلا ندانند دارند سرنوشتشان را انتخاب ميکنند) و او نيز دغلي نميکند و سرانجام سکه ميگويد که ماندني هستند يا نه (دوست داشتم در اين باره و جهانبينياي که در اين بازي نهفته است حرف بزنم اما جايش در اين يادداشت نيست). در مغازه-پمپ بنزيني وسط بيابان خدا وي براي مغازهدار بينوايي سکه مياندازد و او زنده ميماند. وقت رفتن سکه را به مغازهدار ميدهد و ميگويد اين سکه را از بقية سکهها جدا کند چرا که اين پول با بقيهي پولها فرق دارد.
آنچه مرا به ياد اين فيلم انداخت صداي کسي بود که ميگفت «اين پولي که ما ريختيم به حساب مردم، اين پول، پول ويژه است... اين پول، پول امام زمان است، پول با برکت است... پول حلال و پاک است. مراقب باشيم که اولا اين پول را با پول ديگر خراب نکنيم. خراب نشود. خراب شد ديگر اثر ندارد.».
-----------
توضيح: قصد اسائهي ادب در حق خاوير باردم و مقايسة بازي چشمگير او با بازي رفيقمان را نداشتهام.